خرید بک لینک
راننده تاکسی درحالیکه داشت ماشینو از یه تقاطع به سختی عبور می داد، با ناله ی بغل دستی من که مرد جوونی بود مواجه شد: هشیار باش مرد! ندیدیش؟

راننده که مسن بود با خونسردی جواب داد: چرا دیدمش... خانوم بود!

مرد جوون عصبانی شد و گفت: خانوم باشه نباید رعایت کنی شما؟ راهنما هم نزدی که!

راننده عصبانی تر داد زد: اولا راهنما زدم دوما تو مگه وکیل وصی خانمایی؟!

:: تمام ما مسافرین "هیچ"، راننده به تنهایی "نگاه"! ( البته فحاشی به زمین و زمان رو تا مقصد ادامه داد)

برچسب: نویسنده: نگار پاکدل تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 1:31

صفحه بندی