راننده که مسن بود با خونسردی جواب داد: چرا دیدمش... خانوم بود!
مرد جوون عصبانی شد و گفت: خانوم باشه نباید رعایت کنی شما؟ راهنما هم نزدی که!
راننده عصبانی تر داد زد: اولا راهنما زدم دوما تو مگه وکیل وصی خانمایی؟!
:: تمام ما مسافرین "هیچ"، راننده به تنهایی "نگاه"! ( البته فحاشی به زمین و زمان رو تا مقصد ادامه داد)
برچسب:
نویسنده: نگار پاکدل
امروز یه ساعت قبل کلاسم پیاد داد که واااای ببخشید! برم خونه برات میفرستم. گفتم لازم نیست دیگه نمیرسی.
سرکلاس، به حول و قوه ی الهی با اشراف کامل بر همون موضوع، چنان تدریسی کردم که تا آخر کلاس یه لحظه هم لنگ مطلب نموندم! واقعا فکر میکردم نبود اون جزوه، کار امروزمو خراب میکنه ولی با فشاری که به ذهنم آوردم، بیشتر از جزوه هم حرف زدم!
حکمت خدا قشنگترین بخش هستیه!
برچسب:
نویسنده: نگار پاکدل
برچسب:
نویسنده: نگار پاکدل
این دلبستگی لعنتی به وطن همون یه ذره احتمال و تصور و رویا رو هم زهر میکنه:|
توکل به خدا♥
برچسب:
نویسنده: نگار پاکدل
برچسب:
نویسنده: نگار پاکدل
برچسب:
نویسنده: نگار پاکدل
برچسب:
نویسنده: نگار پاکدل
اما حقیقته! حقیقتی به حجم زندگی.
امروز از مرگ خواهر کوچیک دوستم باخبر شدم. شوک بزرگی بود. طفلک تازه مادر شده بود! البته که چرایی نداره مرگ. حقه! حقیقته. به حجم زندگی...
برچسب:
نویسنده: نگار پاکدل
تصمیم های بزرگ رو نهایتاً خود آدم میگیره؛ ممکنه کسی راه رو نشون بده یا الگو بشه یا تشویق بکنه اما تصمیم رو خود آدم میگیره و فقط و فقط خودشه که میتونه تصمیم رو هرچی که هست، عملی بکنه.
تا جایی که خودمو میشناسم، مصمم و پرتلاشم و فعل «توانستن» رو صرف میکنم ولی گاهی هم گیج میزنم! مثلاً ضمن صرف مضارع اخباریش، اینطور میکنم: میپسفرداتونم چون اون وسطها، هوا برم میداره و میخوام یه کار دیگه ای هم بکنم بعد ب
برچسب: آماده,
نویسنده: نگار پاکدل
جناب میلاد هرروز میاد به من عذاب وجدان میده که دیدی گفتم کانال بزنی وبو فراموش میکنی! ولی به جان فرزندانم من روزی چند بار میام وبلاگ و همه تون رو میخونم:)
اگه اینجا نمینویسم به خاطر کانال نیستش، مشکلم لپتاپه فقط! حتی کامنت نگاری هم با گوشی سخته چه برسه به پست نگاشتن
فعلا اینجام تا مشکلم حل شه:shinblog@
برچسب: اینجاااااام,
نویسنده: نگار پاکدل
با هیچ واژه و جمله ای نمیشه غم از دست دادن پدر رو تسلا بخشید... با این درد آشنام! اما از خدا براتون صبر طلب میکنم. نور به قبر پدرتون بباره.
برچسب: تسلیت,
نویسنده: نگار پاکدل
برچسب:
نویسنده: نگار پاکدل
برچسب:
نویسنده: نگار پاکدل
خب! به حول و قوۀ الهی تابستونم از راه رسید و همزمان پروندۀ کلاسام بسته شد و آخرین نمرات رفت تو دل تاریخ سیستم گلستان...
حالا مونده سه ماه گرمستان که چطور و در چه احوالی گذرونده بشه در حالیکه به هدر نره. راستش من تاحالا 29 تا تابستون رو به هدر دادم و برنامه م اینه که این یکی هم قشنگ هدر بدم :) مگر اینکه پیشنهاد جذابی بگیرم من باب خوشگذرونی...
به پیشنهاد مؤکد شالیزار میخوام توی کانالی تلگرامی روزمره هامو بنویسم. میریم که اونم تجربه کنیم مبادا بی کانال از دنیا بریم:)
[آدرسش]
برچسب:
نویسنده: نگار پاکدل
برچسب:
نویسنده: نگار پاکدل